|
اي قلم فرياد كن از ... | ||
یک سر مسیر عبور من باز هم به تو ختم میشود ومن باید این مسیر همیشگی را طی کنم...مثل همیشه...آهسته آهسته ... لحظه های عبورِ ، نفس را در سینه ام محبوس میکنم تا بار دیگر،بوی نفست هوایی ام نکند... نگاهم را از از نگاهت و از چهره ات میربایم تا برق چشمانت درآن همهمه و شلوغی میخکوبم نکند... نمیدانم میدانی لحظه هایم ... لحظه های تداعی تک تک خاطراتم وجدال با دلم برای از یاد بردنت... نفس گیرند بی روی تو؟؟! من ... این روزها... دارم ذره ذره آب میشوم با کابوس های شبانه ی تنهایی ام ... اما یاد تو هنوز هم گوشه ی دلم سنگینی میکند...! آهای تو... آری خود خودت... چرا از خاطرم محو نمیشوی...؟؟؟ [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 15:59 ] [ چیستا ]
امروزدیدمش .درجا خشکم زد.چشامو گرد کردم ببینم خودشه یا نه؟؟!!!همش از خودممیپرسیدم یعنی این دوست منه؟!!!.وای خدایا باور نمیکنم.اون که میگفت بدون من نمیتونه..میگفت من غیرتودست کس دیگه ای رو نمیگیرم ولی الان دستای یکی دیگه تو دستش بود؟!!چشماش تو چشم یکی دیگه بود؟!!! آخه چرا یه دفعه ؟یهویی؟!!!!بی مقدمه؟!!!!! هنوزم باور نکردم!!! همش از خودم میپرسم مگه من چه بدی در حقش کردم که اینکارو با من کرد؟ نمیدونم باید گریه کنم یا بخندم؟!اما نه من گریه نمیکنم .من صبورتر از این حرفام . به خودم میگم اون لیاقت چشمای نازمو نداشت !!!بدست آوردنم سخت بود ولی اون ، قدر ندونست ساده از دستم داد و من هم ! اما خوشحالم چون لااقل زود شناختمش ..خوشحالم چون فهمیدم هردوتا دست گره خورده ای تا آخر، گرهش سفت نمیمونه...فهمیدم کسی که همیشه کنارته گاهی میتونه چشماشو ببنده روی همه چی !طوری که حتی کناریشم نبینه...فهمیدم نمیشه به همه اون حرفایی که وقتی خوشی میزنی عمل کرد.نمیدونم باید ازت کینه به دل بگیرم به خاطر خیانتت ؟یا ازت تشکر کنم بابت تلنگرت؟!!!! !اما نه با اینکه دلم خیلی از دستت گرفته ولی من کینه هامو میسپرم دست باد تا اونا رو فرسنگ ها و مایل ها ازم دور کنه .دور دور... تو خوش باش و زندگیتو بکن .منم واسه شادی لحظه لحظه ت دعا میکنم...شاید بگی طرف دیوونه ست ،دعاش دیگه واسه چیه؟؟! تو با این کارت یه چیزایی رو یادم آوردی،یادم آوردی که خود منم گاهی کناریامو نمیبینم.گاهی نمیبینم که من کیم و اونا کین؟!گاهی فقط از رو دلخوشی حرفی رو میزنم که خودمم تو عمل بهش میمونم!!! راستی واقعا چرا اینجوریه؟!! لابد میگی آدمیزاده دیگه!ولی واقعا این خصلت هر آدمیزادیه؟؟؟؟ راستش اولش اومدم ازت گلایه کنم ولی خودت که میدونی من اهل گلایه نیستم.اصلاتو بگو از کی گلایه کنم یا ازچی؟!از تو یا خودم؟؟؟!! حالا که فک میکنم گاهی وقتا خودمم مثل تو میشم.پس چی بگم وقتی خودمم یه جای کارم ایراد داره !درسته که توفقط منو نادیده گرفتی اما من خیلی وقتاشده که خیلی هارو ندیدم!از خدا میخوام هم تو رو درست کنه هم منو هم خیلی هارو... این حرف آخرمه باهات :من نفرینت نمیکنم ،گلایه هم ازت نمیکنم فقط ممنونم بابت تلنگرات ...سالم بمون و واسه سلامتیه دیگران هم تلاش کن چرا که تو یه انسانی!من فراموش میکنم همه چی رو،تو هم محو کن از خاطرت خاطراتمو واسه همیشه...
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 22:52 ] [ چیستا ]
سلام من اومدم دوباره... شرمنده دیگه یه مدت خونه بودم نشد آپ کنم...نه یادم نرفته: عیدتوووووون مبارک
ایشاالله همه مون سال خوبی داشته باشیم...یه سال پر خنده و بی غصه.خدایا آرزوهام که زیاده ولی : خودت میدونی ته دلم ازت چی میخوام پس خدایا مثل همیشه هوامو داشته باش...دمت گرم. خدایا کی به کیه؟! فوقش میگن طرف پاچه خواره ولی آخه پاچه خواری کی بهتر از تو؟؟!!!! میخوام امسال بلندتر از پارسال داد بزنم که :
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 15:2 ] [ چیستا ]
نمیدانم چرا مینویسم! خدایا تو میدانی؟؟؟!!! آمده ام بگویم :در این سال های عمرم یاد نگرفته ام متنفر باشم از کسی ...یا چیزی... اما اکنون ... احساس میکنم در حال تغییرم !!! نمیدانم کدامین راه را کج می روم اما... میخواهم بدانم روزگار دارد با من بازی میکند یا امتحانم میکند؟! خدایا اگر این بازی است و بازیگرش منم پس نمیخواهم بازنده اش باشم! و اگر امتحانم می کند پس خدایا : تقلب برسان... میخواهم معدل الف باشم...در این روزگار! خدایا به دادم برس : من تنفر نمیخواهم...!
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 4:53 ] [ چیستا ]
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 16:29 ] [ چیستا ]
۱۲ اسفند تولدم مبارک
وای باورم نمیشه٬ من چنددقیقه قبل ۲۱ سالم تموم شد... چقدر زود گذشت... فکر کنم دارم بزرگ میشم کم کم...!!!! خدایا بازم مثل همیشه میخوام خواسته هامو ازت بخوام.میدونم مثل همیشه هوامو داری... خودت بهتر از هر کس دیگه ای میدونی بعد سلامتی مامان بایا و خونواده و مردمم چی ازت میخوام!! خدایا کم کم دارم بزرگی این بار سنگینو (پزشکی) رو دوشم حس می کنم! ازت میخوام کمکم کنی یه دکتر خوب واسه مردمم بشم... خدایا التماست می کنم هروقت هرجا غرور یقه مو گرفت بهم تلنگر بزنی...یادت باشه خالصانه ازت خواستما!!! خدایا دلمو بزرگ تر از اینی که هست کن ... میخوام مردممو دوست داشته باشم و عاشقونه عاشقشون باشم و عاشقم باشن!این چیز زیادیه واقعا؟؟!جوابشو خودم میدونم نمیخواد بگی !!!! خدایا این روزها بیشتر از هروقت دیگه احساس میکنم خیلی میخوامت .خیلی. یعنی یه چی میگم یه چی میشنوی!!! انقده دوست دارم که نمیشه بگم .فقط خودت میدونی و خودم! لطفا بقیه گوشاشونو بگیرن !!!! میخوام بگم دوستت دارم خدا...عاشقتم.بووووووووووووووووووووس میدونم هوامو داری مثل همیشه ولی دلم نمیاد تو روز تولدم دوباره بهت نگم! پس خدایا هوامو داشته باش...هوامو داشته باش...جیگرتو...!! آخ آخ دیدی داشت یادم می رفت!!!
خوشحالم که روز تولد جفتمون تو یه روزه.بووووووووووووس.دلم واست تنگ شده. [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 1:6 ] [ چیستا ]
از واقعیت یا از رویا بنویسم از عشقی که با همه پاکیش گاهی با هوس درآمیخته می شود ٬ یا از هوسی که گاه تبدیل به عشق می شود؟؟ گلایه کنم ازواقعیتی که کارش ٬این روزها شده دل کندن و فراق و وداع؟! یا سرزنش کنم رویایی را که شده وصال عاشق و معشوق؟ من مبهوت مانده ام از زسم زمانه ...تو را نمیدانم ... تو جای من بودی آیا گلایه می کردی؟؟؟ [ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 15:59 ] [ چیستا ]
نمیدانم چرا تازگی ها شبگرد شده ام؟! در کوچه پس کوچه های دلتنگی بی اختیار پرسه می زنم گریه نمی کنم اما تو خودت خوب میدانی دلم توفانی است ... می پرسی چرا؟ نمیدانم! بیشتر که فکر میکنم می بینم من دلتنگ یک نگاهم یا شاید یک صدا یا یک لبخند یا... تو جای من ؟با بازی روزگار کنار می آمدی؟! وقتی بی هیچ بهانه ای نفست آواز رفتن می کند؟؟؟! می خواهم بدانم فریاد بزن تا بشنوم...
[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 3:29 ] [ چیستا ]
![]()
همیشه در ریاضیات ضعیف بودم [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 0:43 ] [ چیستا ]
امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت [ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 23:25 ] [ چیستا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||